ثروت درون

آگاهی و انتخاب

آگاهی و انتخاب چگونه به تغییر فرد کمک می کند؟ این مقاله را در وب سایت راز درون دنبال کنید .

آگاهی و انتخاب دو مقوله ای هستند که در کنار هم می توانند شرایط بهتر کردن زندگی شخص را امکان پذیرکنند .

آگاهی و انتخاب چگونه می توانند به تغییر شرایط زندگی افراد کمک کنند ؟

افزایش آگاهی یکی از عوامل مهم برای تغییر فرد ی می باشد . آگاهی و انتخاب زمانی به کمک فرد می آیند که شخص در تاریکی های درونی خود گم شده است و مثل نا بینایی می ماند که در اتاق بدنبال چیزی می گردد و آگاهی مثل یک نور می ماند که در یک اتاق تاریک که همان نا خودآگاه ماست تابیده می شود و به شخص قدرت انتخاب می دهد که وسیله ای را بردارد که در زندگی اش کاربرد دارد .

برفرض مثال یک مر یا زن سالخورده بدون آگاهی از اینکه پیرشدن چگونه برپاسخ جنسی آنها اثر می گذارد نخواهند دانست که آیا بهترین راه حل این است که بپدیرد دیگر جوان نیست و دست از آمیزش جنسی بردارد , یا تغدیه ای را انتخاب کند که میل جنسی اش را بالا ببرد و یا دارویی استفاده کند و یا اینکه از رفتار فعلی خود لذت ببرد بدون اینکه سعی کند طبق قالب های جنسی رسانه های گروهی رفتار کند .

در این مثال فوق آگاهی و انتخاب به فرد امکان زندگی مناسب و موردعلاقه اش را مهیا می کند و چه بسا اگر شخص سالخورده این آگاهی ها را کسب نمی کرد با سرخوردگی و فشار روانی به زندگی خودش ادامه می داد .

بسیاری از نظام های روان درمانی می پدیرند که انسان ها براثرافزایش آگاهی تغییر می کنند .

هرچند که مفهوم انتخاب در جهان بینی بیشتر دانشمندان جبرگرا چندان ارزشی ندارد . اما از دیدنظام های روان درمانی گوناگون افزایش انتخاب ناشی از افزایش آگاهی است .

انتخاب کردن ناشی از وجود گزینه های جدید می باشد و در این صورت آگاهی و انتخاب به تغییر شرایط زندگی فرد کمک می کند . زمانی که فرد نسبت به گزینه جدید مطلع می شود قدرت انتخاب پیدا می کند

لطفا به این نمونه توجه کنید :یکی از دانشجویان برای مشکل اضطراب وجودی خود به روان درمانگر مراجعه می کند , زیرا از زمانی که به والدین خود اطلاع داده بود که حامله است دچار حمله های وحشت زدگی می شد . والدینش اصرار داشتند که سقط جنین کند , اما او شوهرش می خواستند بچه دار شوند . هردوی آنها دانشجو و از نظر مالی وابسته به خانواده ثروتمند او بودند . والدینش به اطلاع داده بودند که اگر حالا بچه دار شوند از ارث محروم می شوند , زیرا معتقد بودند که با بچه دار شدن نمی توانند به تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان برسانند .او در مدت 21 سال هیچگاه با والدینش آشکار مخالفت نکرده بود و با وجودی که او راکنترل می کردند , همواره احساس می کرد که مورد حمایت آنهاست . پس از چند جلسه متوجه شد که حمله های وحشت زدگی اش بازتاب ضرورت انتخاب کردن است . انتخاب اصلی او این نبود که جنین خود را قربانی ثروت والدینش کند , بلکه بایست انتخاب می کرد که به قربانی بودن خودش ادامه دهد یانه ؟

زمانی که شخص از گزینه های جدید آگاه می شود می تواند به انتخاب های جدید برسد .این فرایند را حرکت بسوی آزادی فردی می نامند .

منبع مقاله : نظریه های روان دروانی .

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *