روانکاوی

خودشناسی از طریق خودکاوی ۲

سؤالی که کارن هورنای روانکاو مطرح می کنند : این است آیا خود فرد می تواند مستقلا به تجزیه و تحلیل ساختار روانی خودش بپردازد ؟به عبارت دیگرامکان خودکاوی وجود دارد؟

البته همواره در طول تاریخ این سؤال مطرح بوده است که :آیا انسان قادربه شناخت خویشتن خود هست ؟

موجب خوشبختی و امیدواری است که می بینیم انسانها گرچه خودشناسی را را امری مشکل تلقی کرده اند ، ولی هرگزآن را ناممکن ندانسته اند .

اما وقتی در نظربگیریم که در دوران های گذشته خودشناسی مفهومی کاملا متفاوت با مفهوم امروزی داشته ؛ مجبوریم کمی کمتر خوشبین باشیم .

ما می دانیم خودشناسی مخصوصا بعدازکشفیات فروید کاری به مراتب سخت تر و پیچیده تر ازآنچه مردم درگذشته تصور می کردند. شده است . خودشناسی در معنای امروزی به مثابه سیروسفری است دریک دنیای تاریک و ناشناخته .

فرد بایست از این امر آگاهی پیدا کند که خودکاوی مستلزم جدیت است و یک حرکت تدریجی است .

خودکاوی گاه منجر به رنج ها و اضطراب هایی می گردد که رفع و حل آنها مستلزم به کاربردن مقدار زیادی انرژی است .

کتاب هایی مثل ” آیین دوست یابی ” و یا ” چگونگی نفوذ دردیگران ” یا کتابهای در زمینه موفقیت یکسری رهنمودهای کلی هستند و ارتباط چندانی با ” خودشناسی ” ندارند.

در روند خودکاوی بیمار کاری سخت و گاهی ناامید کننده در پیش دارد و قبل ازاینکه توان مقابله و مواجه مستقیم با مساله خاصی را داشته باشد خود را درگیر مساله ای نمی کند که مواجه شدن با آن برایش طاقت فرسا و یاس آور باشد.

وجود انگیزه برای اینکه بیمار بتواند به نتایج مطلوبی برسدیک ضرورت بسیار اساسی است .

یک روانکاو هرگز نمی تواند بیشتر از آنچه که بیمار میل دارد ؛ بیمار را جلو ببرد.

البته وجود درد و رنج هایی که درشخص وجود دارد می تواند انگیزه اقدام به خودشناسی باشذ بخاطر اینکه گاهی وقتها تحمل دردها و فشارهای درونی برای شخص قابل تحمل نیست

فروید این را هم مطرح می کند که احساس “عشق ” و دوستی بیمار نسبت به روانکاو نیز می تواند محرک دیگری باشد بشرط آنکه ؛ ارضاء غریزه فیزیکی پیدا نکند . و در حد حق شناسی ازکمک روان کاو نسبت به بیمار باقی بماند.

خلاصه اینکه ازنظر کارن هورنای (روانکاو ) ” خود – کاوی ” امری امکان پذیر است .

این سؤال مطرح می شود : ممکن بودن یک موضوع است و مفید بودن یک موضوع دیگر . آیا با وجود امکان پذیر بودن ” خود کاوی ” بدون راهنمایی یک شخص شایسته و دانا ، کاری خطرناک نیست ؟

فروید روانکاوی را از لحاظ خطیر بودن قابل قیاس با یک عمل جراحی فیزکی دانسته است و افزوده است : البته اشخاص به علت یک روانکاوی غلط نمی میرند ؛ حال آنکه بر اثر یک عمل جراحی ناشیانه ممکن است بمیرند .

آیا در خوداوی واقعا خطرات و زیان هایی وجود دارد ؟

بعضی از مردم فکر می کنند که ” خود کاوی ” منجر به ” درون بینی ” یا در خود فرو رفتن می شود .

یعنی خودکاوی منجر به این می شود که فرد ” خودبین ” خودخواه ” و ” خود محور ” شود و این کار از لحاظ اخلاقی درست نیست .

ولی بایست دقت کرد که درون نگری اگر با هدف شناخت خویش و بارور نمودن کیفیت های مفید و ناشناخته درونی خویش باشد ، نمی تواند یک امر ضد انسانی و ضد اخلاقی باشد .

درون نگری اساسا منجر به این درک می شود که انسان ها اساسا مشابه یکدیگر هستند.

برای یک انسانی که می خواهد زندگی مفید و پرباری داشته باشد ، شناخت حقیقت وجودی اش مثل سایر چیزها در زندگی مهم است .

آیا خود کاوی منجر به نوعی بی هدفی و سرگردانی فکری نمی شود ؟

بی هدفی و سرگردانی عمومیت ندارد . معمولا کسانی در خود کاوی گرفتار بی هدفی فکری می شوند که ضمن خود کاوی هم ذهنشان آرام وقرار ندارد و مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد .

سوال جدی دیگر اینکه وقتی فرد به تنهایی و بدون کمک روانکاو اقدام به خودکاوی می کند آیا این خطر وجود ندارد که با نقص های روانی پنهانی مواجه شود که تحمل آنها برایش مشکل است ؟ مثلا

اگر به یک تضادی برخورد کرد که تحمل حل و رفع آنرا نداشته باشد آیا احساس اضطراب ، درماندگی و یأس شدید و غیرقابل تحمل نخواهد کرد که منجر به افسردگی و حتی وسوسه خودکشی در او بشود؟

کارن هورنای درارتباط با این سؤال می گوید : ” بنظر من یکی از مزایای خود کاوی این است که که بیمار از مواجه شدن و شناخت هر گونه نقصی که تحمل دیدن آن را در خود ندارد خودبخود و براساس دفاع طبیعی وجود ، اجتناب می ورزد و چشمش را بر آگاهی و شناخت بیشتر خود می بندد .

در این زمینه من خودکاوی را بر روانکاوی بوسیله یک روانکاو ترجیح می دهم . زیرا اگر روانکاو فاقد مهارت کافی در تخصص خود باشد ممکن است بیمار را قبل از آنکه تحمل مواجه شدن با بعضی از نقص های پنهان خویش را داشته باشد متوجه آن نقص ها ی پنهان کند و بطور کلی تعادل روحی اورا به هم بریزد .

در صورتی که در خودکاوی احتمال مواجه شدن با نقص های پنهان تا قبل از اینکه بیمار توان وشهامت مواجه شدن یا آنها راپیدا نکرده است بسیار ضعیف است و نکته مهم دیگر اینکه در خودکاوی فرد اگر متوجه ضعفی درخودش شود درصدد برطرف کردن آن بر می آید در حالیکه در روان کاوی زمانی روانکاو به نقص آن اشاره می کند ممکن است برایش ناخوشایند باشد و اقدام به خود تخریبی یا خود تباهی کند . و میل انتقام گرفتن از روانکاو او را به سمت خودآزاری سوق می دهد .

با این توضیحات می توان استنباط نمود که ” خودکاوی ” یک امر ممکن و عملی است ؛ زیان های احتمای آن بسیار ضعیف و غیر قابل اعتنا می باشد .

خود کاوی برای کسانی که پول کافی یا وقت مراجعه به روانکاو را ندارند ؛ یا در جاهایی دور از مراکز درمانی زندگی می کنند و این امکان را ندارند که درجلسات مرتب روان درمانی و روانکاوی شرکت کنند ، بسیار مطلوب است .

خودکاوی منظم ومستمر موجب تقویت نیروهای درونی شخص و درنتیجه اعتماد بنفس می شود هنگامی که شخص مستقلا به تجزیه وتحلیل خود می پردازد در حقیقت حکم فتح یک قله ناشناخته را دارد و احساس شادمانی او و موفقیت دو چندان بیشتر از کسی می باشد که از روانکاو کمک گرفته است .

وقتی شما راه یک کوه راشخصا بیابید و به کوهنوردی بپردازید احساس قدرت بیشتری می کنید.

 

منبع : خودکاوی

نویسنده : کارن هورنای

 

 

یا احساس اضطآ

 

البته همواره در طول تاریخ این سؤال مطرح بوده است که :آیا انسان قادربه شناخت خویشتن خود هست ؟

موجب خوشبختی و امیدواری است که می بینیم انسانها گرچه خودشناسی را را امری مشکل تلقی کرده اند ، ولی هرگزآن را ناممکن ندانسته اند .

اما وقتی در نظربگیریم که در دوران های گذشته خودشناسی مفهومی کاملا متفاوت با مفهوم امروزی داشته ؛ مجبوریم کمی کمتر خوشبین باشیم .

ما می دانیم خودشناسی مخصوصا بعدازکشفیات فروید کاری به مراتب سخت تر و پیچیده تر ازآنچه مردم درگذشته تصور می کردند. شده است . خودشناسی در معنای امروزی به مثابه سیروسفری است دریک دنیای تاریک و ناشناخته .

فرد بایست از این امر آگاهی پیدا کند که خودکاوی مستلزم جدیت است و یک حرکت تدریجی است .

خودکاوی گاه منجر به رنج ها و اضطراب هایی می گردد که رفع و حل آنها مستلزم به کاربردن مقدار زیادی انرژی است .

کتاب هایی مثل ” آیین دوست یابی ” و یا ” چگونگی نفوذ دردیگران ” یا کتابهای در زمینه موفقیت یکسری رهنمودهای کلی هستند و ارتباط چندانی با ” خودشناسی ” ندارند.

در روند خودکاوی بیمار کاری سخت و گاهی ناامید کننده در پیش دارد و قبل ازاینکه توان مقابله و مواجه مستقیم با مساله خاصی را داشته باشد خود را درگیر مساله ای نمی کند که مواجه شدن با آن برایش طاقت فرسا و یاس آور باشد.

وجود انگیزه برای اینکه بیمار بتواند به نتایج مطلوبی برسدیک ضرورت بسیار اساسی است .

یک روانکاو هرگز نمی تواند بیشتر از آنچه که بیمار میل دارد ؛ بیمار را جلو ببرد.

البته وجود درد و رنج هایی که درشخص وجود دارد می تواند انگیزه اقدام به خودشناسی باشذ بخاطر اینکه گاهی وقتها تحمل دردها و فشارهای درونی برای شخص قابل تحمل نیست

فروید این را هم مطرح می کند که احساس “عشق ” و دوستی بیمار نسبت به روانکاو نیز می تواند محرک دیگری باشد بشرط آنکه ؛ ارضاء غریزه فیزیکی پیدا نکند . و در حد حق شناسی ازکمک روان کاو نسبت به بیمار باقی بماند.

خلاصه اینکه ازنظر کارن هورنای (روانکاو ) ” خود – کاوی ” امری امکان پذیر است .

این سؤال مطرح می شود : ممکن بودن یک موضوع است و مفید بودن یک موضوع دیگر . آیا با وجود امکان پذیر بودن ” خود کاوی ” بدون راهنمایی یک شخص شایسته و دانا ، کاری خطرناک نیست ؟

فروید روانکاوی را از لحاظ خطیر بودن قابل قیاس با یک عمل جراحی فیزکی دانسته است و افزوده است : البته اشخاص به علت یک روانکاوی غلط نمی میرند ؛ حال آنکه بر اثر یک عمل جراحی ناشیانه ممکن است بمیرند .

آیا در خوداوی واقعا خطرات و زیان هایی وجود دارد ؟

بعضی از مردم فکر می کنند که ” خود کاوی ” منجر به ” درون بینی ” یا در خود فرو رفتن می شود .

یعنی خودکاوی منجر به این می شود که فرد ” خودبین ” خودخواه ” و ” خود محور ” شود و این کار از لحاظ اخلاقی درست نیست .

ولی بایست دقت کرد که درون نگری اگر با هدف شناخت خویش و بارور نمودن کیفیت های مفید و ناشناخته درونی خویش باشد ، نمی تواند یک امر ضد انسانی و ضد اخلاقی باشد .

درون نگری اساسا منجر به این درک می شود که انسان ها اساسا مشابه یکدیگر هستند.

برای یک انسانی که می خواهد زندگی مفید و پرباری داشته باشد ، شناخت حقیقت وجودی اش مثل سایر چیزها در زندگی مهم است .

آیا خود کاوی منجر به نوعی بی هدفی و سرگردانی فکری نمی شود ؟

بی هدفی و سرگردانی عمومیت ندارد . معمولا کسانی در خود کاوی گرفتار بی هدفی فکری می شوند که ضمن خود کاوی هم ذهنشان آرام وقرار ندارد و مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد .

سوال جدی دیگر اینکه وقتی فرد به تنهایی و بدون کمک روانکاو اقدام به خودکاوی می کند آیا این خطر وجود ندارد که با نقص های روانی پنهانی مواجه شود که تحمل آنها برایش مشکل است ؟ مثلا

اگر به یک تضادی برخورد کرد که تحمل حل و رفع آنرا نداشته باشد آیا احساس اضطراب ، درماندگی و یأس شدید و غیرقابل تحمل نخواهد کرد که منجر به افسردگی و حتی وسوسه خودکشی در او بشود؟

کارن هورنای درارتباط با این سؤال می گوید : ” بنظر من یکی از مزایای خود کاوی این است که که بیمار از مواجه شدن و شناخت هر گونه نقصی که تحمل دیدن آن را در خود ندارد خودبخود و براساس دفاع طبیعی وجود ، اجتناب می ورزد و چشمش را بر آگاهی و شناخت بیشتر خود می بندد .

در این زمینه من خودکاوی را بر روانکاوی بوسیله یک روانکاو ترجیح می دهم . زیرا اگر روانکاو فاقد مهارت کافی در تخصص خود باشد ممکن است بیمار را قبل از آنکه تحمل مواجه شدن با بعضی از نقص های پنهان خویش را داشته باشد متوجه آن نقص ها ی پنهان کند و بطور کلی تعادل روحی اورا به هم بریزد .

در صورتی که در خودکاوی احتمال مواجه شدن با نقص های پنهان تا قبل از اینکه بیمار توان وشهامت مواجه شدن یا آنها راپیدا نکرده است بسیار ضعیف است و نکته مهم دیگر اینکه در خودکاوی فرد اگر متوجه ضعفی درخودش شود درصدد برطرف کردن آن بر می آید در حالیکه در روان کاوی زمانی روانکاو به نقص آن اشاره می کند ممکن است برایش ناخوشایند باشد و اقدام به خود تخریبی یا خود تباهی کند . و میل انتقام گرفتن از روانکاو او را به سمت خودآزاری سوق می دهد .

با این توضیحات می توان استنباط نمود که ” خودکاوی ” یک امر ممکن و عملی است ؛ زیان های احتمای آن بسیار ضعیف و غیر قابل اعتنا می باشد .

خود کاوی برای کسانی که پول کافی یا وقت مراجعه به روانکاو را ندارند ؛ یا در جاهایی دور از مراکز درمانی زندگی می کنند و این امکان را ندارند که درجلسات مرتب روان درمانی و روانکاوی شرکت کنند ، بسیار مطلوب است .

خودکاوی منظم ومستمر موجب تقویت نیروهای درونی شخص و درنتیجه اعتماد بنفس می شود هنگامی که شخص مستقلا به تجزیه وتحلیل خود می پردازد در حقیقت حکم فتح یک قله ناشناخته را دارد و احساس شادمانی او و موفقیت دو چندان بیشتر از کسی می باشد که از روانکاو کمک گرفته است .

وقتی شما راه یک کوه راشخصا بیابید و به کوهنوردی بپردازید احساس قدرت بیشتری می کنید.

 

منبع : خودکاوی

نویسنده : کارن هورنای

 

 

یا احساس اضطآ

 

 

6 پاسخ
  1. عسل نصرتی
    عسل نصرتی گفته:

    خودکاوی بهترازروانکاوی است چراکه باعث میشه تقویت نیروهای درونی مثل اعتماد به نفس و احساساتی مثل شادی و موفقیت و قدرت بیشتر میشه البته اگرمنظم ومستمروهدفمند باشه وزیان های احتمالی ان از روانکاوی بسیار ضعیف و غیرقابل اعتنا

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *