Cart

براساس دیدگاه کارن هورنای (روانکاو)

یکسری عوامل درونی هستند که مانع از آن می شوند افراد بتواننداحساسات واقعی خودشان را تجربه کنند .

این عوامل همان آسیب هایی است که فرد در دوران کودکی دیده است و اگر شخص بخواهد به آنها فکر کند برایش بسیار دردناک می باشد .

شما تصور کنید فردی که در دوران کودکی مرتب مورد تحقیر و سرزنش والدین قرار گرفته است و شخصیت انزواطلبی در او شکل گرفته است قدرت و توانایی مواجه شدن با شرایط و افراد را ندارد بخاطر اینکه اگر خودش را در با دیگران یا شرایطی که به او مرتبط می شود بخواهد درگیر کند. به محض کوچکترین مساله یا اختلاف ، فرد به یاد دوران تلخ گذشته می افتد و برای همین دوری گزینی را انتخاب می کند و برا تمام احساسات واقعی خودش سرپوش می گذارد شما درنظر بگیرید دختر یا پسری که حاضر به ازدواج نمی شود وقتی به او می گویند چرا ازدواج نمی کنی به بهانه مختلف مثلا اینکه همسر خوب پیدا نمی شود یا اینکه افراد قابل اعتماد نیستند یا مجردی بهتر است یا اینکه حوصله ازدواج کردن را ندارم از ازدواج کردن طفره می روند .

چنین شخصی چون ساختمان عصبی او بدلیل آسیب های دوران کودکی بد شکل گرفته است لازم است که اقدام به خودشناسی کند و عوامل درونی که مانع از تجربه کردن احساسات و یک زندگی سالم می شود را درخودش شناسایی کند.

افرادی که عوامل درونی را مورد شناسایی قرار نمی دهند و با یک ساختمان عصبی ناسالم زندگی می کنند نمی توانند یک زندگی خلاق و بارور داشته باشند.

همانطور که درمثال قبلی گفتم یک شخص انزوا طلب خودش را بی نیاز از کار و شغل و خانواده خلاق می داند بخاطر اینکه شغل و خانواده و درکل ارتباطات انسان را پراز تضاد و کشمکش می کند و این چنین شخصیتی جرات مواجه شدن با چالش ها را ندارد و برای همین خودش را در کار وحرفه سطح پایین و خالی از هرگونه خلاقیتی نگه می دارد و وارد روابط دوستانه یا پر چالش خانوادگی نمی کند و برای همین خلاقیت در وی بارور نخواهد شد .

اکثر انسان ها دارای ساختمان عصبی آسیب دیده هستند اما بدلایل پنهان و نهفته و ترس ازمواجه شدن با خود آسیب دیده اشان اقدام به خودشناسی نمی کنند .

اما هرچقدر افراذ بتوانند بیشتر و آزادانه تر مکنونات قلبی خود را ابه روان درمانگر ابراز کنند بهتر می توانند بر مقاومت های درونی خود و مشکلات مسلط شوند و آنها را حل کنند .

بهتر است یک روان درمانگر نقش یک راهنما را درصعود از یک کوه صعب العبور را برعهده داشته باشد ، و به کوهنوردان خاطر نشان نماید ، راهنمایی کند ک اگر از فلان راه بروند وازفلان راه نروند به نفع آنها خواهد بود. یک روان درمان گر یا روان کاو حکم راهنمایی را دارد که خود نسبت به این راه شناخت دقیق و قابل اطمینانی ندارد . زیرا اگر چه در امر کوهنوردی خبره است ؛ ولی تا بحال از این کوه بخصوص صعود نکرده است . این شیوه میزان کارآیی و حرکت خلاقانه ذهن بیمار را به حد مطلوب و قابل ملاحظه ای افزایش می دهد . در این شیوه روان کاو یا روان درمانگر نقش همکار را باشخص بیمار را دارد .

زمانی که شخص اقدام به خودکاوی می کند ممکن است پیشرفت قابل ملاحظه ای رخ ندهد اما می توان منتظر نتایج آن در مراحل بعدی بود بشرط آن که خود فرد بررسی های خودکاوانه که به آموزش داده شده است را کنار نگذارد بلکه به خودکاوی خودش ادامه دهد .( تجربه شخصی خودم ) .

در بعضی مواقع ممکن است در روند تجزیه و تحلیل پیشرفتی در فرد اتفاق نیفتد و این می تواند به این دلیل باشد که فرد یکسری مقاومت ها را داشته است و پیشنهادات و رهنمودهای روانکاو را نوعی دخالت در امور خود دانسته است و این امکان نیز می تواند وجود داشته باشد که بسیاری از انسان های عصبی این نیاز مبرم را دارند که دیگران را دچار احساس شکست و سزخوردگی نمایند .را دارند یکی از نمو دهای چنین نیازی آن است که در جریان روان کاوی سعی می کنند روان کاو را دچار احساس عدم موفقیت کنند ؛ سعی می کنند اورا از لذت موفقیت محروم کنند .

اما مدتی بعد که روانکاو نیست ؛ در رابطه با همان مساله که اشاره روان کاو عامل اصلی کشف و شناخت آن بوده است بیمار احساس بهبود نماید. البته ممکن است معنای بسیاری از رفتارها و واکنش ها مدت ها بعد در شرایط و موقعیت هایی جز آنچه قبلا بوده است روشن بشود . مثلا ممکن است شما بعدها معنای واقعی یک لطیفه ، یک شوخی یا یک تذکر را درک کنید .

اینها تمام بیانگر این است که ذهن بیمار درگیر یک مقدار حرکات و فعل و انفعالات نا آگاهانه است .

در طی خودکاوی که شخص با کمک روان کاو انجام می دهد به هرمیزانی که میل بیمار به رهایی و سلامت نیرومند تر باشد ، و در عین حال عوامل باز دارنده درونی و پنهانی یعنی عواملی که مانع شناخت و رهایی می گردد ، ضعبف تر می باشد ، تجزیه و تحلیل آسانتر ، مفیدتر و پر بارتر خواهد بود . به میزانی که موانع درونی رفع بشوند و محرک های رهایی روشن ، فعال و تقویت گردند انرژی ذهنی بیشتری تولید خواهد شد.

که نتیجه نهایی آن بصیرت و درک و شناخت بیشتر نسبت به ساختار روانی شخص خواهد بود .

سؤالی که کارن هورنای ( روانکاو) مطرح می کنند این است که اگر روانکاو متکی به فعل و انفعالات ذهنی و ناخودآگاه شخص بیمار است ؛ و اگر شخص بیمار این ظرفیت و توان را دارد که در طریق رفع بعضی مسائل و مشکلات روانی خود به تنهایی عمل کند ، آیا توان و ظرفیت آنرا دارد که به تجزیه وتحلیل رفتارهای خود و درک فعل و انفعالات نا آگاهانه ذهنی خود بپردازد؟ آیا خود فرد می تواند مستقلا به تجزیه وتحلیل ساختار روانی خویش بپردازد ؟

در مقاله بعدی به این سؤال خواهیم پرداخت.

منبع : کتاب خودکاوی

نویسنده: کارن هورنای

 

 

 

 


6 دیدگاه

yahya bazghandi · ۱۳۹۷-۰۲-۲۸ در ۱۳:۲۹

عالیه اگرکمی به زبان ساده تری بیان بشه وازاصطلاحات کمتری استفاده بشه که قابل هضم برای همگان باشه بهتره .شایدهم من سوادم نمیکشه .بازهم تشکر

    شهناز غفاری · ۱۳۹۷-۰۲-۲۹ در ۲۱:۵۴

    سلام و سپاس از توجه شما

    قطعا تلاش خواهیم کرد محتوا را ساده تر کنیم .

    گروه پژوهشی – آموزشی راز درون

حبیب زاده · ۱۳۹۷-۰۲-۲۹ در ۰۰:۲۳

در روایاتی که از بزرگان دین نقل شده این مضمون قطعی است که:هر کس درون خود را درست کند و اصلاح نماید خداوند ظاهر وی را درست می کند و اصلاح می نماید

اما اینکه این مهم با بردن وی صرفا به دوران کودکی باشد محل تأمل و سوال جدی است

    شهناز غفاری · ۱۳۹۷-۰۲-۲۹ در ۲۱:۵۵

    سلام و سپاس از توجه شما

Eshrat.parmoz · ۱۳۹۷-۰۳-۱۴ در ۲۰:۴۱

سلام

    شهناز غفاری · ۱۳۹۷-۰۳-۱۴ در ۲۲:۱۹

    سلام ودرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *