Cart

چه اهمیتی دارد که شما بخواهید اقدام به خودشناسی کنید ؟

طبق دیدگاه کارن هورنای برای همه کودکان این امکان وجود ندارد که دریک خانواده با ساختارسالم بزرگ شوند و بیشتر انسانها معمولارفتارهای تنبیهی ازوالدین یا بزرگترهای خودشان به دنبال دارند که این رفتارها

منجربه شکل گیری شخصیت عصبی در افرادمی شودو لازم است که افراد ازطریق خودکاوی اقدام به خودشناسی کنند.

خودشناسی عمقی به فرد کمک می کند که بازوایای مختلف وجود خودش آشنا شود و با کسب مهارتهای خود کنترلی و خود تنظیمی به ارتقاءشخصیت خودش بپردازد.

سه تأثیرآغازین  که خودشناسی  و خودکاوی  دارد :

اگر شخصیت عصبی  به وسیله خودکاوی که انجام می دهد . همه چیز را درباره خودش ابراز کند یعنی همه اندیشه ها ، احساسات ، توقعات ، تمایلات و کشش های عصبی خود را با وسعتی که دارند ، بروز دهد و به اصطلاح ” رو کند “ ، این ابرازات راه را برای گسترش آگاهی باز می کنند . مثلا شخصیت عصبی که مرتب ازدیگران بهانه گیری می کند ، وقتی که متوجه این خصوصیت خودش شود و بدون کوچکترین تحریف آنرا ابراز کند ، شخص متوجه  خواهد شد این تمایل عصبی  کمالگرایی که در خودش وجود دارد باعث می شود که ازدیگران بهانه گیری کند ودرنهایت این که شخصیت عصبی این آگاهی را کسب می کند که برای تغییر کردن آماده شود .

فکرمی کنید علت اینکه شخصیت عصبی چنین آمادگی پیدامی کند چیست ؟

علتش این می باشد که شخصیت عصبی وجود چنین تمایل عصبی را در خودش قبول کرده است .

هدف اصلی خودکاوی از کسب شناخت ، ایجاد تغییراست .

ارزش فوق العاده ای که برای ” خودشناسی “ قایل شده اند فقط بخاطر حصول شناخت و آگاهی نیست .

بلکه بخاطر شناخت ،  بعنوان یک وسیله بازنگری ، تغییر ، کنترل احساسات ، کوشش ها و حالات و شرایط و وضعیت های  درونی است .

وقتی شخصیت عصبی شروع به خودکاوی می کند انتظار دارد یک معجزه خاصی اتفاق بیفتد و تمام مشکلات و ناراحتی های روحی او به یکباره برطرف شود واین انتظاری است که نهایتا منجر به بی اعتمادی شخص به خودکاوی می شود . درحالیکه شخصیت عصبی بایست متوجه این نکته خاص بشود که تازمانیکه فرد تغییرات را با صبر وحوصله در خودش ایجاد نکند اتفاق خاصی نخواهد افتاد ومعجزه در روند بهبودی فشارها ومشکلات روحی یک امر واهی و غیرعملی است و شخصیت عصبی بایست متوجه این موضوع باشد که مشکلات و ناراحتیهای درونی برای درمان شدن مثل درمان بیماری جسمی مراحل خاص خودش را دارد . ممکن است این نگرش که خودکاوی نمی تواند معجزه کند شخصیت عصبی را دچار یأس و ناامیدی کند . و دراین مرحله شخصیت عصبی بایست بر این احساس خودش غلبه کند چون اگر شخصیت عصبی بخودش کمک نکند که این احساس را کنترل کند نمی تواند به روند بهبودی ادامه دهد و از ادامه مسیر دست خواهد کشید .

استفاده کردن از خودشناسی برای درمان و بهبود بخشی فردی فقط یک ابزار است نه کمتر ونه بیشتر و عامل تعیین کننده فقط و فقط تمایل خود شخص برای ادامه مسیر می باشد.

در مسیر خودشناسی ، شخصیت عصبی علاوه بر تمایل بایست اراده خاصی نیزداشته باشد و ثابت قدم باشد.

زمانیکه  شخصیت عصبی به تنهایی درگیر تجزیه و تحلیل ساختمان روانی خویش است چگونه می تواند از وظایف روانکاو در رابطه باشناخت و بهبود خویش بهره بگیرد .

شکی نیست که مشاهدات یک تماشاگر مجرب وآزموده دقیق تراز مشاهدات ما از شخصیت خودمان است مخصوصا وقتی در نظر بگیریم که دید ما نسبت به خودمان نمی تواند بی طرفانه باشد . درمقابل این نقص

وعدم مزیت ، مزیتی که وجود دارد این است که که هیچ مشاهده کننده بیرونی نمی تواند آشناتر و نزدیکتر ازخودشخص به خودش باشد .

در خودکاوی ؛ ادراک و شناخت با تجزیه وتحلیل یک جریان واحد هستند . در خودکاوی دانش روانشناسی بیمار تاحدودی مفید است و به کار می آید ولی مسلما نمی تواند جایگزین تجربه ای باشد که یک فرد  حرفه ای طی شب ها و روزها کار بی وقفه بر روی مسایل روانی حاصل کرده است .

شکی نیست که خود فرد نیز می تواند معنای مشاهدات خودرا درک کند و بشناسد . این یک امر واضح است که فرد خیلی کندتر و بادقت کمتری می تواند در امر خودشناسی پیشرفت کند ؛ و همینطور در روانکاوی به وسیله یک فرد متخصص  نیزپیشرفت بخاطر توانایی روانکاو در درک و شناخت مسایل نیست ؛ بلکه بستگی به استعداد و ظرفیت بیمار در دریافت و پذیرش آگاهی هست .

شخصیت عصبی که مشغول خودکاوی است قبل از هر چیزبایست شکل مقاومت های خود را بشناسد و بر آنها غلبه کند ، یعنی مقاومت ها را که نقش یک سد و مانع دارد را بشناسد و بر آنها غلبه کند تا اینکه در خودشناسی پیشرفت کند .

ولی آیا واقعا خود شخص می تواند بر مقاومت های درونی خود غلبه کند ؟ یک روانکاو صرفا یک عامل و وسیله تعبیر نیست ؛ بلکه اونیز یک موجود آدمی است ؛ در مسیر درمان  تمام انتظارات ؛ ترس ها ، حساسیت ها ، و ترمزهایی که بیمار در رابطه با هر انسانی ، بادوست ، با همکار ، با همسر ، با کارمند ، یا کارفرما و با هر شخص دیگردارد با روانکاو نیزدارد . اگر بیمار واقعا و جدا علاقه داشته باشد خصوصیات روحی خود را بشناسد ، رابطه واقعی و روز مره اش با دیگران می تواند منبع عظیمی  برای خودکاوی باشد. شخصی که علاقمند به خود کاوی است می تواند تاحد زیادی از روابط خود با دیگران استفاده کند .

اما اینکه شخص از این منبع اطلاعات برای خودشناسی استفاده کند جای تأمل دارد به این دلیل که برای شخصیت عصبی کارمشکلی است که بتواند سهم خود را در ایجاد تنش ، اختلاف و خصومت با دیگران آنگونه که واقعا هست را تشخیص بدهد و این مسأله در ارتباط با روانکاو وجود ندارد ؛ زیرا سهم روانکاو در ایجاد تنش  و ناهنجاری بسیار ناچیز است . و بنابراین بیمار می تواند آسانتر متوجه شود که خودش چگونه مسایل را بوجود می آورد . هرچقدر بیمار بیشتر صداقت بیشتری داشته باشد  سهم خود را در مشکلاتی که بادیگران دارد رابیشتر می پذیرد و به همان میزانی که شخصیت عصبی دیگران را در ایجاد مشکلات مقصرتر قلمداد کند و خودش حالت ونقش قربانی بگیرد به همان میزان از شناخت سهم خود در ایجاد خصومت ها و ناهنجاریها محروم خواهد شد و این زیان بزرگی است که شخص در روند خودشناسی به خودش می زند.

 

 

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *