باورها و افکار منفی

عملکرد باور

عملکرد باور باعث طبقه بندی خاص خودش می شود و هرکدام اثرات خاصی بر کارکرد ما می گذارد.

عملکرد باور و اثرات آن :

زمانی که باور منفی در ما شکل می گیرد تجربیات زندگی ما بدنبال باورهای منفی می گردد و شواهدی را از درون به ما نشان می دهند که باور منفی ما را تقویت کند بطور مثال عملکرد باور منفی می تواند به این شکل باشد که مثلا نامزد شما به شما بی توجهی می کند و اگر در دوران کودکی بی توجهی والدین را تجربه کرده اید و این باور در شما شکل گرفته که فرد دوست داشتنی نیستید این بی توجهی از طرف نامزد شما بطور ناخودآگاه شما را به سمت اتفاقات گذشته می برد و این باور در شما تقویت می شود و به خودتان می گویید من دوست داشتنی نیستم و اینکه عملکرد باور ممکن است باعث شود شما رفتارهایی نشان دهید که به خودتان و نامزد خودتان آسیب بزنید بالاخره یا خود خوری می کنید و دچار رنجش می شوید و به لحاظ عاطفی بین شما فاصله می افتد یا اینکه پرخاشگری می کنید که در هردو حالت عملکرد باور در شما آسیب زا می باشد و هیچگاه یک تجربه مثبت در یک باور منفی قرار نمی گیرد .

تجربه مثبت ؛ برعکس عملکرد باور منفی عمل می کند یعنی اگر شما از نامزد خودتان حس خوبی دارید در درون خودتان دنبال باور منفی نمی گردید بلکه بدنبال باوری می گردید که تجربه مثبت شما را تقویت کند و برای همین هم هست که افراد خوش بین کسانی هستند که باورهای مثبتی در آنها شکل گرفته است .

عملکرد باور منفی به گونه ای است که عزت نفس شما را پایین می آورد و عملکرد باور مثبت عزت نفس شما را تقویت می کند .

پیشنهاد می کنم که حتما باورهای خودتان را بررسی کنید و آسانترین راه برای بررسی آنها توجه کردن به گفتگوی درونی است زمان هایی که با خودتان حرف می زنید دقت کنید این گفتگو حال شما را خرابتر می کند یا بهتر ؟.

اگر حال شما خرابتر می شود حتما بایست باورهای نادرست و مخرب را شناسایی کنید .

مشاوره و کمک حرفه ایی بگیرید تا بتوانید عملکرد باورها را شناسایی کنید و باورهای مثبت را در خودتان شکل دهید .

هر باور که در ما شکل گرفته مجموعه ای ازخاطرات را دارد که هر بار یک خاطره ای به سطح میاید و حال و احساس ما را تحت تأثیر قرار می دهد و برای اینکه عملکر باور را در خودمان مثبت کنیم لازم است باورهای مرکزی را بشناسیم .

بطور مثال : من اگر احساس احمق بودن یا دست و پاچلفتی یا بی عرضه گی می گنم و هربار با یکی از آنها ارزشمندی خودم را زیر سؤال می برم از طریق خاطرات می توانم به باور مرکزی که نسبت به خودم شکل گرفته پی ببرم مثلا ممکن است باور مرکزی من نسبت به خودم این باشد که ” من آدم نالایق هستم ” یا ” من آدم بی کفایتی هستم “.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *